تبليغاتX
منِ بي تو

منِ بي تو

خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد !

اي تنها مسا فر سرزمين دلتنگيهايم.
اي تنها ماواي لحظات من.
اي تپش اميد در وسعت بيکرانه غمهايم خالصانه مي پرستم تو را و تنها به خاطر تو نفس مي کشم
به زندگي عشق مي ورزم تا روزي که از قفس تن و دنياي خاکي آزاد شوم و در آغوش ، تو را گيرم.

باور کن هم نقس شيرين زبانم تو کسي هستي که ستاره هاي آسمان بي تو خاموشند و با آمدن تو باز چشمک مي زنند.
نمي دانم تو چه هستي ؟ که هر وقت گريه ام مي کني ابرهاي آسمان از عاطفه و عشق بر من مي بارنند و با خنده تو احساس مي کنم خورشيد در کنار من است .
تا وقتي که غمگيني بزرگترين غصه هاي عالم به دوش من است. و اشکي به امتداد آسمان دلتنگي سهم من از زندگي است.
من از توفقط بها نه اي مي خواهم براي گريستن.دلم برايت تنگ است. من براي تو مي نويسم از زندگي از عشق از عاشقي و از دل ديوانه ام.

نگاههاي دلنشين تو دلم را پاک کرد.و از آن لحظه تا کنون در عشقت مي سوزم .
قلبم به ياد تو مي تپد و و نگاهم تو را مي جويد.هنگامي که زندگيم به شبهاي تيره و تار شباهت داشت و زماني هنگامي که مرگ را از ديده گانم به خود نزديک مي يافتم عشق تو در آسمان تيره و ظلماني وجودم طلوع کرد ودر عشق مقدس تو زندگي از دست يافته ام را يافتم

وجود تو نگاهه تو آغوشه تو هر کدام رشته عمر مرا بدست گرفته و طراوت و شيريني بر زندگيم بخشيده است
قلب و روح من به آرزوي تو زنده خواهد ماند

امشب غريبا نه در ظلمت و در خلوت تنهايي پيک غم را مي جويم غافل از آن که غم در من زندگاني مي کند امشب از هر نسيم که مي ورزد تو را مي پرسم و از تو خبر مي گيرم

عاشقم عاشق ستاره صبح عاشق ابري سرگردان عاشق دانه هاي باران

عاشق هر چه نام توست بر آن.


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم

گفت: دستانش گرمی مرا دارند.

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده،

گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم،

گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم،

گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم،

گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت،

سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت

هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز... این...

بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!



+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:49 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

ای کاش ای کاش...

ای کاش ای کاش...

آن قلب سنگیت که درون  سینه ات یخ بسته است ذره ای از قلب من خبر داشت و حس می کرد که چطور با تو یکرنگ و صادق بوده ام ولی افسوس...

و من می بوسم آن قلب سنگی تو را که صادق بودی و با شهامت نخواستی و نمی خواهی که به دروغ با من باشی...*

به او فکر می کنم در تمام لحظات زندگی , ثانیه به ثانیه . چرا نمی دانم
فکر او , چهره ی او , حرف های او و خاطرات او از روح من جدا نمی شود . چرا نمی دانم
شاید اصلا نمی خواهم تو را فراموش کنم
شاید می خواهم با وجودش تا جایی که نفس هست زندگی کنم
چه زیباست با اسمش زندگی کردن , با او زندگی کردن...
و من چقدر این زندگی را دوست دارم...

بدان که عاشقم....
اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....
اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....
اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها
را می شمارم بدان که عاشقم....
اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ
عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....
اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....

اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام
و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...
اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم...

 اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم
و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....

 بدان که از عشق تو مرده ام....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

دکتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

1-  آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم نيستند 

عمده آدمها.. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.



2-  آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هم نيستند

مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي شخصيت‌اند و بي اعتبار. هرگز به چشم نمي‌آيند. مرده و زنده‌اشان يکي است.



3-  آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم هستند 


آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که هماره به خاطر ما مي‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.



4- آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند  

 

شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي آيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

                                                                             (نیما)  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

ای گل تازه که بوی زوفا نیست تورا

خبراز سرزنش خار جفا تیست تورا

مااسیر غمواصلا غم ما نیست تورا

مااسیرغم خود رم چرا نیست تورا

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

رفتنو لاس زکوی توسه تا آدم غلط است

تو نا آنی که غم عاشق زارت باشم

دیگری جز تومرا این همه آزار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

بشنوفند مکن قصد دل آزرده خویش

ور نه بسیار بشیمان شوی از کرده خویش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

یک دل عاشق

دلتنگ تر از همیشه...

اینک که درکنارم نیستی و شانه هایت خالی است ودوباره دلتنگی هابه سراغم خواهد آمد و باز مثل گذشته تنهاتر از گنجشکی خواهد ش
دکه بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته و خسته و پر از حرفهای ناگفته است...!

با این که همیشه برای دیدن تو صبر کرده است ... در انتظار بوده است و همیشه برای دیدنت لحظه شماری کرده است اما دیگر بهانه بودن با تو را می کند با اینکه انتظار طعم شیرین فاصله میان این لیلی و مجنون است و برای این دو قلب عاشق و دو دلدار صادق همین یک لحظه دیدن نیز کافی است ؛اما باز این آرزویش این است که آرزویمان با حقیقت بپیوندد و دست در دست هم درسرزمین عشاق از همه عاشق تر و از همه صادق تر قدم بزنیم ...

این دل ساده و پر از احساس عاشقانه می خواهد با نوازشهای تو آرام گردد و تنها به این انتظار سرد دلخوش نگردد...

هرچه می گویم «عزیز دلم» انگار که صدایم بی صداست !

هرچه با عاشقانه تر برایت از عشق می نویسم انگار که دفتر عشقم متنهایش بی معناست و تمام احساسش همچو برگ پاییز خزان است... هرچه به سوی تو نفس زنان می دود باز احساس می کند که از ستاره ها نیز از او دورتری و تنها به تجسمی از تصویر خیالی تو درذهنش دلخوش است ... این دل دیوانه وار عاشق توست و عاشقتر از عاشقان معشوق توست... از دوردستها نیز اگر پروانه ای شمعی را ببیند محبوب خود می یابد و دور او هزارها بار می چرخد و در پایان نیز شمع از سوختن تمام می شود و پروانه نیز از سوخت شمع !

دلی که عاشق توست نمی خواهد برایش شمع باشی !

نمی خواهد برایش همان پروانه عاشق باشی !

فقط می خواهد برایش همدرد باشی آرزو دارد تا برایش همیشگی باشی... مثل شمع نباشی که می سوزاند و نمی سازد... آری این دل می خواهد عاشق واقعیش باشی ... یار وفادارش باشی... و برای او شریک زندگی باشی ! دلتنگم مهربانم ؛ کجایی ؟ اکنون جای خالی تو را درکنارم احساس می کنم و زندگی را کاووسی بیش نمی دانم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 2:21 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده..
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

از خدا پرسيدم دوست داريد بندگانتان چه بياموزند؟ گفت: "بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بياموزند که انسانهايي هستند که آنها را دوست دارند اما نمي دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

آب ميخواهم سرابم ميدهند

عشق می ورزم عذابم ميدهند

خنجری بر قلب بيمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

از غم نامردمی پشتم شکست

دشنه نامرد بر قلبم نشست
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

عشق واقعي

29 بهمن روز عشق ايراني روز اسپندار مذگان مبارك

عشق واقعي

ميگن هرگز آسمان به زمين نميرسه!ميگن افق فقط به خاطر خطاي ديدبوجود مياد!

يه روز تو ساحل نشسته بودم.به دريا نگاه مي‌كردم.صاف و آرام بود.لاجوردي آسمان در دل دريا خودنمايي مي‌كرد.آفتاب هم ميدرخشيد و قطرات دريا را براي اقامتي آسماني به بالا فرا مي‌خواند.نسيم خنكي مي‌وزيد و صداي امواج كوچك دريا موسيقي متن اين تصوير آبي رنگ مقابل من بود.

هيچ وقت آسمان به زمين نميرسد.

پيش خودم گفتم چرا از دور كه به آب نگاه مي‌كني هميشه آبي رنگ هست.چرا هميشه تو نقاشيها بايد رنگ آب را آبي كشيد اما وقتي كه آب دريا يا كلا آب را در مشت بگيري هيچ رنگي نداره؟

به اين فكر مي‌كردم كه چند شب پيش كه آمدم كنار دريا هيچ نسيمي نمي‌وزيد و آسمان پر از ستاره بود اما دريا مواج بود،البته نه مواجي كه خرابي به بار بيارد!

به اين فكر ميكردم كه چرا وقتي ابرهاي سياه در آسمان هست دريا اينقدر خمشگين هست و خودش را به اين طرف و آنطرف مي‌كوبه!؟

اما زماني كه هوا آفتابيست و خورشيد خانم در دل آسمان هست،دريا اينقدر ساكت وآرام و زيباست؟

همين حين كسي از كنارم گذشت و داشت شعري از حافظ مي‌خواند كه مثل اكثر شعرهاي حافظ مضموني از عشق و عاشقي داشت!

عشق.علاقه شديد قلبي،بيش از اندازه كسي را دوست داشتن!آنقدر دوست داستن كه آدم از خودش هم بگذره!دگرخواهي و............ .!

اين فكرها از ذهنم ميگذشت و نگاهم معطوف دريا بود.

چه رابطه‌اي ميتواند بين دريا و آسمان باشد؟چه رابطه‌ايست كه آسمان زيبايي خودش را به دريا مي‌بخشد و دريا از اينكه آسمان غمگين مي‌شود به تلاطم و ناراحتي مي‌افتد؟

عشق.تنها عشق است.آره رابطه بين آسمان و دريا چيزي جز عشق نيست.وقتي آسمان پر از ستاره است،دريا از شدت زيبايي آسمان تقلا ميكند تا خودرا به بالا بكشد.وقتي آسمان را ابرهاي سياه و غمناك دربرميگيرد،دريا مي‌غرد چون تاب اشكهاي آسمان را ندارد.

و آسمان نعره ميزند چون دريا را متلاطم ميبيند.عشق را از دريا و آسمان ميتواند آموخت.آن رنگش را ميدهد تا دريا زيبا شود و اين يكي وجود خود را ميدهد.هريك براي زيبا شدن آن يكي در تلاش هستند.هركدام از خود ميگذرند تا ديگري بهتر باشد.هيچكدام طاقت ديدن غم همديگر را ندارند و هميشه هم از همديگر دور مي‌مانند اما خود را وقف هم ميكنند!

بايد عشق را از دريا و آسمان آموخت كه هر لحظه‌شان نشاني از عشق است و حقيقتي از عشق را نمايان مي‌كند حتي غروب خورشيد داغ در دل درياي سرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

ميروم تنها ولي پر ماجرا

سوي  روزنه اي حتي اگر در انتها

ميروم تا با همين يک جرعه جان

مست کنم اين از همه بيگانه را

ميروم تا قصه هاي دل بسي

از صداي پاي مهتاب پر شود

باز کنم بر اين دلم پنجره اي

کز هواي عاشقي زيبا شود

مردم از حس غريب بندگي

ميروم تا با خود آشنا شوم

کوچکي بودم به چشم آينه ميروم

تا قد يک دنيا شوم

ميروم با تو ولي از تو جدا

ماندي از اشکم هميشه بي خبر

تو به مقصد فکر ميکني و من

مقصدم با من هميشه همسفر

مرا اينگونه نبين ای هم قطار

کز تبار قوم آتشکده ام

مدتيست آتش زده اين روزگار

بر تمام اصل اسم و ريشه ام

من ز آهنگر به ارث بردم غرور

طاقت از آهن وسنگم کجاست

فکر نکن کز خانه من بگسسته ام

تا هميشه حرمت خانه به جاست

( نيما )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست

ولي حيف رفتي تو و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

( نيما )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

با شوق اینکه عاشق و عاشق ترم کنی   

شکل غزل شدم که شبی از برم کنی    

               یا نه شبیه غنچه ی سردی به این امیدکه            

                 روزی در اوج عاشقیت پر پرم کنی                          

هم بازی بهشتی دنیای کودکی                            

حق داشتی نسوزی و خاکسترم کنی                    

                 من مثل آینه به تو سوگند می خورم                   

                حتی اگر قفس شوی و بی پرم کنی                   

پشت تمام فاصله ها دوست دارمت                   

تا هم صدای این شب دردآورم کنی                   

                حالا منم و حسرت یک آرزوی دور                        

     یک آرزو...همینکه فقط باورم کنی

( نيما )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم‌اتاقیش روی تخت بخوابد.

آنها ساعت‌ها با یکدیگر صحبت می‌کردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‌زدند.

هر روز بعد از ظهر ، بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می‌نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می‌دید برای هم‌اتاقیش توصیف می‌کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می‌گرفت.

این پنجره ، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت مرغابی‌ها و قوها در دریاچه شنا می‌کردند و کودکان با قایقهای تفریحی‌شان در آب سر گرم بودند. درختان کهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می‌شد. همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‌کرد ، هم‌اتاقیش چشمانش را می‌بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‌کرد.

روزها و هفته‌ها سپری شد.

یک روز صبح ، پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود ، جسم بی‌جان مرد کنار پنجره را دید که با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که مرد را از اتاق خارج کنند.

مرد دیگر تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او می‌توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

در کمال تعجت ، او با یک دیوار مواجه شد.

مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم‌اتاقیش را وادار می‌کرده چنین مناظر دل‌انگیزی را برای او توصیف کند !

پرستار پاسخ داد: شاید او می‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی‌توانست دیوار را ببیند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

پنجره

نه به یک پنجره بستم من دل

نه به ان روزنه ی کوچک روز

 نه به امید همه فرداها

 نه به لبخند و نه اشکی جانسوز

من به چشمان تو بستم دل خود

دل خود بسته به عشقت بینم

تو مرا خیره در این راه مبین که به امید تو من بالیدم

من شروع نفسی در باران وشروعی که تو را کم دارد

من به امید تو ماندم زنده

 من به امید تو دارم طاقت.....

(نيما)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

من روز خویش را

با آفتاب روی تو

کز مشرق خیال دمیده است

اغاز میکنم

من با تو مینویسم و میخوانم

من با تو راه میروم و حرف میزنم

وز شوق این محال

که دستم به دست توست

من جای راه رفتن

پرواز میکنم

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش

یا در میان جمع

خاموش مینشینم

موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو هرچه هست را فراموش میکنم

گویند این و آن به هم آهسته:

دیوانه را ببینید

بیخود چو کودکان

لبخند میزند

با خود چگونه گرم سخن گفتن است

من دور از این ملامت بیگاه

همچنان سرمست

در فضای پریخانه راز

شاد از شکوه طالع و بخت موافقم

آخر چگونه بانگ برارم که :

عاقلان من دیوانه نیستم

به خدا سخت عاشقم

عاشق . . . .

(نیما)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

نازنینم

نازنینم نمی روم تا بودنم را باور کنی.
می مانم تا بدانی نمی توانی
اینگونه آسان مرا از خود برانی.
می دانم هنوز لحظات بسیاری باید
در کنار تو باشم تا به من عادت کنی.
اینگونه از کنارت نمی روم.
اگر نگاهت را به زیر پايت بیاندازی مرا می بینی.
همیشه همانجایم. به تو نزدیک و به تو دور.

                                                     (نیما)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

 

 

 

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

از تو برای تو ميگم كه مثل آفتاب ميمونی
رنگ چشات چادر شب صورت مهتاب ميمونی

از تو برای تو ميگم كه اسم تو رو لبمه
ياد قشنگ لحظه هات هميشه توی قلبمه

از تو برای تو ميگم عزيز تر از ستاره ها
خيلی مقدسی برام مثل تموم آيه ها

از تو برای تو ميگم كه لحظه هام به پای توست
خونه قلبم كوچيكه اما همش به نام توست

از تو برای تو ميگم تا نری از كنار من
بمونی با ترانه هام كه بشنوی صدای من

از تو برای تو ميگم كه بی تو من خواب ندارم
تو شب كه رويات با منه خيال مهتاب ندارم

از تو برای تو ميگم بابا يه كم نگام بكن
غرور تو بريز به آب بيا و باز صدام بكن

از تو برای تو ميگم كه بهترين بهونمی
اينو به دل دروغ ميگم خيال كنه ديوونمی

ولی خودم خوب ميدونم حتی صدامو نميخوای
اسمم نمونده خاطرت چونكه به خوابم نمي يای


باشه خيالی نيست برو يه روز به خوابت ميرسم
تو جاده های زندگي باز سر راهت ميرسم

خيال نكن يادم ميره قولي كه تو بهم دادی
عشق خيلی پاك و با صفاست اينو خودت يادم دادی

بعد از تو در شبان تيره و تار من
ديگر چگونه ماه ،
آوازهای طرح جاری نورش را تکرار می کند
بعد از تو ، من چگونه ،
اين آتش نهفته به جان را ،
خاموش می کنم ؟
اين سينه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش می کنم
من با اميد مهر تو پيوسته زيستم
بعد از تو ،
اين مباد،
که بعد از تو
نيستم
بعد از تو آفتاب سياه است
ديگر مرا به خلوت خاص تو راه نيست
بعد از تو
در آسمان زندگيم مهر و ماه نيست
بعد از من آسمان
-
آبی ست
آبی،
مثل هميشه آبی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

در غروبی بی انتها در انتظار چه نشسته ای قلبی که بسوی تو می آید دلی که عشق تورا در سر دارد

سینه ای که گرمای وجودتو درون اوست و دستهای که گرمی بخش دستای توست اون میاد از یه غروب

غروبی همراه با قطرات بارون وقتی میا بوی نمنم بارون همه جا پیچیده تو قلبت احساس قشنگی داری احساسی  که در

کنار او به سراق تو میاد اما ...وقتی داره میره دیگه بارون نمی باره دیگه ابرها نمی تونند اشک بریزند آخه اون دیگه رفته

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

خواب ديدم در كنار ساحل با خدا قدم می زنم

 

بر پهنه اسمان صحنه هايی از زندگيم همچون برق از جلوی چشمانم گذشت

 

در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن ها ديدم

 

يكی متعلق به من و ديگری متعلق به خدا

 

وقتي آخرين صحنه درمقابلم برق زد به پشت سروجای پاهايمان روی شن ها نگاه كردم

 

متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ وتاب زندگی ام فقط

 

يك جفت پا روی شن نقش بسته آن هم در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم

 

دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:

 

خدايا تو كه گفتی بودی اگر به دنبال تو بيام در تمام راه با من خواهی بود 

 

تو كه گفتی هيچ گاه تنهايت نخواهم گذاشت

 

ولی نمی فهمم چرا تو در سخت ترين لحظات زندگي ام

 

هنگامی كه بيش از هر وقت ديگری به تو احتياج داشتم مرا تنها گذاشتی؟

 

خداوند با مهربانی پاسخ داد:دوست عزيزم

 

من همواره در كنارت بوده ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته ام

 

اگر در سختی ها ،آزمون ها، و رنج ها فقط يك جفت پا ديدی

 

زمانی بود كه تو را در آغوشم حمل می كردم 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

یاد فرزین به خیر

 

گفتم ای خوبم به فریادم برس افتاده ام از پا

ولی باور نکردی

گفتم از نا مهربان بودن پشیمان می شوی فردا

ولی باور نکردی

گفتم از ناباوری مردم بیا و باورم کن

کم کن آزارم که می مانی تک و تنها

ولی باور نکردی

اشک من را دیدی و خندیدی و خونسرد رفتی

سوختن ها را تماشا کردی و پرپر زدن ها را

ولی باور نکردی

من به تو خوبی کردم تو بدی کردی به من

گفتم ای غافل ندارد دنیا ارزشی

ولی باور نکردی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

گل مینا بخواب آروم عزیزم
که تو خوابت شب و شبنم بریزم
گل مینا بخواب آروم که دیره
دیگه بد جور داره گریه ام میگیره
بخواب آروم که بیداره ستاره
دل مریم هراسونه دوباره
شاید هیچ وقت دیگه بارون نباره
بخواب آروم که شب طاقت بیاره
اگه دل را به رویای تو بستم
اگه از بغض پائیزت شکستم
نمی دونی تو این شب گریه ی تلخ
هنوز مدیون چشمای تو هستم
تو معصومی مث اندوه بارون
مث تنهایی یک معبد دور
نشد قسمت کنیم تنهایی مونو
تو این فصل حریق آینه و نور
تو این دنیای دلگیر و مه آلود
کسی جز تو به فکر بغض من نیست
من از چشمای غمگین تو خوندم
که شب اینجا شب عاشق شدن نیست
گل مینا بخواب آروم که شب شد
دل من از شکستن جون به لب شد
گل مینا بخواب آروم که دیره
دیگه بد جور داره گریه ام می گیره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

يه روز اومدی مثل موج دريا

                   بوی پيرهنت مثل خواب و رويا

سايه های ما رو شنای ساحل

                   پا به پا بی صدا غرق تمنا

يه روز اومدی تو سكوت سردم

                   سر به راه شد اين دل دوره گردم

حالا باز من و نسيم و موج و دريا

                   ميمونيم بدون تو غريب و تنها 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

وقتی كه تنهايی مياد حس ميكنم كه بی كسم

                   ترانه هام ميسوزن و بريده ميشه نفسم

ثانيه ها نميگدرم هيچ موقع فردا نمياد

                   دلم ميگه زندگی رو با اين همه درد نميخواد

بسه ديگه چقدر ميخوای منو به بازی بگيری

                   كاشكی كه راحتم كنی بگی الهی بميریي

بی رحمی عادتت شده دست خودت نيست ميدونم

                   آخر ميری يه روز و من تو حسرت تو ميمونم

دست خودت نيست ميدونم...............

 

لعنت به اين دل سياه

                   نفرين به اين بخت بدم

سياه شده روز و شبم

                   اسير و دربه در شدم

قصه من رو هر كسی

                   ميخونه ميگه شاعرم

واسه نوشتن دروغ دستاش هميشه حاضرن

                   بسه ديگه چقدر ميخوای منو به بازی بگيری

كاشكی كه راحتم كنی بگی الهی بميری

                   بی رحمی عادتت شده دست خودت نيست ميدونم

آخر ميری يه روز و من تو حسرت تو ميمونم

                   دست خودت نيست ميدونم...............
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

خوابيدی رو بال موجا

    كاش ميشد بودم كنارت

         تو به دريا دل سپردی

              من تو ساحل چشم براهت

                   دنبالت دارم ميگردم

                        اما نيست ا زتو نشونی

روزگار ما رو جدا كرد

    يه غروب توي جوونی

         دل من هواتو كرده

              كاش ميشد تو رو بببينم

                   كاش ميشد تو خواب دوباره

                        دست سردتو بگيرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

قبله گاه منی

جان پناه منی

نازنين دلم

مهر و ماه منی

گر ز راه وفا به سوی من اشاره كنی

دامن دل من پر از گل و ستاره كنی

تو از همه دنيا نصيب منی

تو مرحم دردی طبيب منی

چو ماهی به آب چو خسته به خواب

چو شب به سحر بر تو محتاجم

چو دل به صفا چو گل به هوا

بيا كه دگر بر تو محتاجم

بيبن چه كردی روزگار مرا

خزان زده ای برگ و بار مرا

جز آن كه تو دانی اسير تو ام

مشتاق رخ دلپذير تو ام

دارم چه گناهی؟

زين عاشق شيدا

از نگهت جز جان و دلی بر خاك رهت

ديگر تو چه خواهی؟

مگذر، مگذر از برابر من

بنشين و مكش سايه از سر من

مشكن ، مشكن روح و جان مرا

كه جفا نشود از تو ، باور من
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط NI_MI  | 

قبله گاه منی

جان پناه منی

نازنين دلم

مهر و ماه منی

گر ز راه وفا به سوی من اشاره كنی

دامن دل من پر از گل و ستاره كنی

تو از همه دنيا نصيب منی

تو مرحم دردی طبيب منی

چو ماهی به آب چو خسته به خواب

چو شب به سحر بر تو محتاجم

چو دل به صفا چو گل به هوا

بيا كه دگر بر تو محتاجم

بيبن چه كردی روزگار مرا

خزان زده ای برگ و بار مرا

جز آن كه تو دانی اسير تو ام

مشتاق رخ دلپذير تو ام

دارم چه گناهی؟

زين عاشق شيدا

از نگهت جز جان و دلی بر خاك رهت

ديگر تو چه خواهی؟

مگذر، مگذر از برابر من

بنشين و مكش سايه از سر من

مشكن ، مشكن روح و جان مرا

كه جفا نشود از تو ، باور من
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط NI_MI  |